یادت میاد ...

وقتی بچه بودی ... شیرین ترین و بهترین روز زندگیت روز تولدت بود

.

روزی که همه دوستات جمع بشن خونتون ...

.

دست بزنین...بخندین.....کادو بگرین

و تو اون شب رو با خیالی اسوده و خوابی شیرین به پایان برسونی

.

یادت میاد .....

وقتی دورت میچرخیدن و برات اهنگ تولدت مبارک میخوندن ...

 

تولد ، تولد ، تولدت مبارک....

                   مبارک ، مبارک ، تولدت مبارک...

بیا شمع ها رو فوت کن ....

                   که صد سال زنده باشی....

.

و تو شمع ها فوت میکردی ...

حس میکردی بزرگ شدی ...

ثانیه ثانیه عمرمونو گذروندیم و هیچ چیز  روز تولدمون خوشحالمون نکرد ...

.

خیلی عجیبه...

بزرگتر که شدی تولد فراموش شد....

دوستان رفتن ....

کادو کم شد.....

یه جعبه شیرینی و یه ماچ و بوسه و یه عکس و.....

و.....

و.....

.......همین ..

.

تولدت مبارک

.

حالا که دارم بزرگتر میشم

دارم به بیست سالگی میرسم

تنهای تنهام...........

درست مثل پارسال......

.....

بیشتر از 1 سال از عمرمو تنها بودم.........

مثل پارسال باید همدم و مونس روز تولدم .........

اینه کوچیک دیواریم باشه تا توش بخندم وبا اشک بگم..........

    ............تولدت مبارک................

 

تولد ، تولد ، تولدت مبارک

                   مبارک ، مبارک ، تولدت مبارک

بیا شمع ها رو فوت کن

                   که صد سال زنده باشی

.

شمعی نیست ..........

عمری که میگذره دیگه مهم نیست که بخوان براش شمع روشن کنن..........

...

چقدر سخته تنهایی ..........

تو باشی و چهار دیواری تاریک اتاقت و یه عالمه تنهایی که میشینه تو گلوت و بغضت میگیره.....

ولی تو..............

تو حتی نمیتونی گریه کنی...

نمیتونی اشک بریزی ....

باید وانمود کنی خوشحالی ...

اون بغض...

اون بغض سخت و بزرگ تنهایی رو باید تو دلت بریزی ...

.

شب میگذره و روز میشه...

تو حس خوبی نداری ...

.

دوست نداری حس کنی بزرگ شدی ....

حس میکنم هر چی بزرگتر میشی تنهاتر میشی....

....

تو کوچه پس کوچه های دلت میگردی ...

شاید یه خاطره یه حرف یه شعر یه نصیحت .....

کمکت کنه....

کمکت کنه تا اون شب تلخ رو فراموش کنی ....

چه روزگار بی رحمی ...

چه روزگار سختگیری....

به فاصله چند سال از کودکی بهترین شب عمرت میشه بدترین کابوس زندگیت ...

چقدر عجیب...

چقدر نامفهوم...

چقدر تلخ...

 

حالا به جای تولدت مبارک میتونم بگم.....

نرگس

«تولد 2 سالگی تنهاییت  مبارک» 


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت |