تبليغاتX
 خط جدایی من وعشق : مرگ

کاش.......

کاش میشد در غروب لحظه های تاریک دلم بار دیگر شعر خوب بودن را نوشت


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در سه شنبه هفدهم آبان 1384 ساعت |


شهر چشم تو

چی میشد اگر دل آشفته من به

به شهر چشم تو عادت نمیکرد

و ای کاش ازنخست آن چشمهایت

مرا آواره غربت نمی کرد


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت |


ای کاش گل بودی و من از باغها میچیدمت

یا که طلوعی بودی واز پنجره میدیدمت

ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان

که هر وقت باران میگرفت از دور میبوسیدمش


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت |


امروز عشق را بدست خاک خواهم داد, تا همه بدانند عاشق یعنی خاک , یعنی نیستی


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در چهارشنبه چهارم آبان 1384 ساعت |


سرخی چشم کبوتر میدانی ز چیست

نامه ام میبرد و در دل خون میگریست


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در چهارشنبه چهارم آبان 1384 ساعت |


جدایی

نميدانم چرا بی من سفر کرد               

چراغ غصه ها را شعله ور کرد

 نميدانم چرا در خانه دل                     

غروب آورد ودل را تيره تر کرد

شبی تنها شدم .تنها ودلتنگ                 

نيامد تا شبم را بی سحر کرد

سکوت شاخه رابر هم زد .آری               

قناری را چرا بی بال وپر کرد

نگاه مهربانش رنگ غم داشت              

شبم را با نگاهش تيره تر کرد

سفر کرد وسفر کرد وسفر کرد            

دلم را از جدايی خسته تر کرد

از اين خانه که گرم ودلنشين بود          

نميدانم چرا آخر سفر کرد

سپيده چهره تاريک شب را                   

                                     برای ديدنش از اشک  تر کرد


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در سه شنبه سوم آبان 1384 ساعت |


سفر

می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی

میخندی وبهم میگی رفتن من مسلمه

رسمه که موقع سفر هدیه میدن همه به هم

هدیه تو برای من یه قلب پر ز غمه


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه یکم آبان 1384 ساعت |


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting