تبليغاتX
 خط جدایی من وعشق : مرگ

« زندگي »

 

بلبلي مي گويد : زندگي يعني چه ؟
گل به او ميگويد : رستن يک غنچه
قاصدک ميگويد : چرخشي در باد است
پر تلاطم پر رعد   زندگي فرياد است


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 ساعت |


«نفرين »


فراقت در دلم آتش بپاکرد
مرا در دشت تنهايي رها کرد
دوصد نفرين به جان باغباني
که گلها را زبلبلها جدا کرد


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 ساعت |


عشق

در دهکده عشق هيچ کس رهبر نيست
هيچ شاهي به گدا سرور نيست


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 ساعت |


دریای غم ساحل ندارد


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت |


دلا خو کن به تنهایی


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت |


اولین و اخرین

آخرین ترانه من , حس خوب با تو بودن است .

آخرین بهانه من , همیشه برای تو بودن است .

آخرین شکایت من , بی تو , بی عشق ماندن است .

آخرین حکایت من , با تو , با عشق مردن است .

آخرین نگاه من , برای تو , سراسر سوزاندن است .

آخرین صدای من , به سوی تو , پر از نیاز بودن است .

آخرین لحظه من , در راه تو , با تو , فقط با تو زیستن است .

اولین وآخرین انتظار من , برای تو , فقط برای با تو بودن است .


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ساعت |


گفتگو

گفتی که :«میبوسم تورا »

گفتم :«تمنا میکنم»

گفتی که :«اگر ببیند کسی »

گفتم که : «حاشا میکنم »

گفتی : «ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در »

گفتم که :«با افسونگری اورا زسر وا میکنم »

گفتی که :«از بی طاقتی , دل قصد یغما میکند »

گفتم که :«با یغماگران , باری مدارا میکنم »

گفتی که :«پیوند تورا با نقد هستی میخرم »

گفتم که :«ارزانتر از این من باتو سودا میکنم »

گفتی :«اگر از کوی خود , روزی تورا گویم برو »

گفتم که : «صدسال دگر , امروزوفردا میکنم »

گفتی : «اگر از پای خود زنجیر عشقت واکنم »

گفتم : «زتو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم »

سمین بهبهانی


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه بیستم شهریور 1384 ساعت |


تو

با تو اگه باشم                           حشت از مردن ندارم

لحظه هام پرُمیشه از تو              وقت غم خوردن ندارم

میتونم خستگی هاتو                  از تن پاکِت بگیرم

میتونم برای خوبیت                   برای سادگیت بمیرم


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه ششم شهریور 1384 ساعت |


گل سرخ

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر

                                        تو مثل تولدی ومثل تقدیر , مثل قسمت

مثل اون حرفی که ناگفته میمونه دم آخر

مثل الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه ششم شهریور 1384 ساعت |


تو

آنجاکه تویی رهگذری نیست مرا

جزدوری تو غم دگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم

اما چه کنم که بال وپر نیست مرا


 

نوشته شده توسط بانوی غروب(نرگس) در یکشنبه ششم شهریور 1384 ساعت |


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting